عکسﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻣﺘﺮﻭ:
ﮊﺍﭘﻦ 10 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ : ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻭﺍﺣﺪ ﺣﻤﻞ ﻭﻧﻘﻞ
ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ :ﺗﻈﺎﻫﺮﺍﺕ
ﺍﻭﮐﺮﺍﯾﻦ 3: ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ: ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻣﺘﺮﻭ
ﺍﯾﺮﺍﻥ 25:ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ :ﺍﯾﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻣﺪ
ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺍﻟﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺍﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

بنده دیشب تا این حرکت را دیدم و برایم محرز بود که وانولی (سفید) با 38.Ra6 پاسخ میدهد و بازی را میبرد

پس از حرکت 38.Ra6 اینک سیاه دو راه اصلی پیش رو دارد:
◄ گرفتن رخ سفید با وزیر سیاه به شرح زیر:

◄ واکنش معقول دیگر سیاه آن است که با فیل خود به تهدید متقابل وزیر سفید بپردازد:

بنابراین تصور میکنم که محاسبه و نوشته بنده در مطلب دیشب مبنی بر آنکه وانولی به برتری دست یافته و باید پیروز میدان گردد، اشتباه نبود اما متاسفانه وانولی نتوانست این حرکت برنده را ببیند و 38.Rc1 کرد و برتری خود را از دست داد و سرانجام نیز به تساوی قناعت کرد
نکته عجیب این است که امروز فایل کامل بازی دیشب وانولی و Wojtaszek را مطالعه کردم و درنهایت حیرت دیدم که وانولی حداقل دو بار دیگر نیز میتوانسته به برتری مطلق دست یابد اما باز هم حرکات صحیح و برنده را ندیده و اشتباه پشت اشتباه انجام داد و راستش باید Wojtaszek را لوکخوششانس این روزهای دنیای شطرنج محسوب نمود!
امروز در سایت 2700chess.com/ چند نکته جالب مشاهده کردم:
♫ چند روز قبل نوشتم که گویا آناند خود را رقیب مگنوس در سال ۲۰۱۶ میداند و به همین دلیل به موشوگربهبازی با یکدیگر پرداختهاند و شاهد مثال آوردم که آناند در تاتااستیل نیست و کارلسن نیز در زوریخ غایب است ولی آناند بازی میکند
امروز دیدم که یک مسابقه در شهر بادنبادن (کشور آلمان) انجام میشود که خوشبختانه کارلسن و آناند و آرونیان و آدامز وچند فقره بازیکن دیگر با یکدیگر به نبردی باشکوه خواهند پرداخت
تا دو روز قبل خبری ازین مسابقه نبود و من امروز غافلگیر شدم و باز هم خوب است که این بروبچ قبول کردهاند تا در آن بازی کنند
اگر خاطر مبارک خوانندگان وبلاگ باشد، چند ماه قبل نوشتم که خیلی مایل هستم تا رویارویی کارلسن با آدامز را ببینم و خوشبختانه در بادنبادن شاهد این بازی خواهم بود و امیدوارم بازی جالبی از آب درآید زیرا سبک مگی و میکی بسیار متفاوت است و گرچه روی کاغذ احتمال پیروزی مگی بسیار بیشتر است اما من بیش از هرچیز به تساوی آنها میاندیشم
مسابقه بادنبادن از روز ۱۳ تا ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ انجام میشود و سپس از ۲۵ تا ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ مسابقه زوریخ صورت میگیرد
♫ مدتیست که هیچ خبری از توپالف نیست و نبود او در مسابقات مختلف، یک علامت سئوال در ذهنم برانگیخته بود
خوشبختانه امروز خبر جدیدی در سایت ۲۷۰۰ دیدم که نشان میدهد توپالف و ناکامورا و سویدلر و چند تن از اساتید بزرگ دیگر در مسابقه انگلیس (۶ تا ۱۶ بهمن ۱۳۹۳) شرکت میکنند
توپالف و حضورش در مسابقه انگلیس برایم جالب بود و گرچه سطح بازیها چندان بالا نیست اما بد هم نیست و نباید ناشکر باشیم!
بای داعشیهای کل جهان، کل سیاره زمین، البته اگر سیاره زمین را تا چند روز دیگه منفجر نکنید و سر نبرید!
گروهی از محققان آمریکایی در نهایت توانستند موقعیت احتمالی شهر گمشده و افسانه ای آتلانتیس، کلانشهری افسانه ای که گفته می شود هزاران سال پیش به دلیل وقوع سونامی در گل و لای فرو رفته و ناپدید شده را بیابند.
به گزارش مهر، محققان می گویند باور کردن اینکه سونامی بتواند سازه ای به وسعت 90 کیلومتر را در خود ببلعد کمی دشوار است برای حل این راز قدیمی محققان از تصاویر ماهواره ای شهری غرق شده در شمال کادیز در اسپانیا استفاده کرده و توانستند در زیر لجنزارهای وسیع پارک دونا آنا نشانه هایی از شهری باستانی و مدفون شده را شناسایی کنند.
محققان طی دو سال گذشته از ابزارها و تکنولوژی های متعددی از قبیل رادارهای عمق، نقشه برداری دیجیتال و تکنیکهای اکتشاف در زیر آب برای کشف این شهر استفاده کردند. بررسی و مقایسه نشانه هایی که از مهاجران آتلانتیس پس از خراب شدن شهر به جا مانده است میزان اطمینان محققان را از اینکه مکان یافته شده می تواند همان آتلانتیس باشد را افزایش داد.
افلاطون، فیلسوف یونانی در حدود دو هزار و 600 سال پیش درباره آتلانتیس مطالبی را نوشته و آن را جزیره ای توصیف کرده که در برابر دروازه ای قرار گرفته است که امروزه آن را ستونهای هرکول می نامند. با استفاده از جزئیاتی که افلاطون از این شهر بیان کرده محققان بر روی مناطق مدیترانه و اطلس متمرکز شدند زیرا این منطقه را منطبق ترین مکان برای یافتن آتلانتیس می دانستند.
وقوع سونامی برای قرنها در این منطقه به ثبت رسیده است و یکی از بزرگترین آنها موجی به اندازه یک ساختمان 10 طبقه بوده است که در نوامبر 1755 شهر لیسبون را درهم کوبید. بحث بر سر وجود داشتن یا نداشتن آتلانتیس هزاران سال است که ادامه دارد. در حالی که گفته های افلاطون تنها منبع تاریخی اطلاعاتی درباره این نشانه تاریخی به شمار می رود.
بر اساس گزارش رویترز، افلاطون در نوشته های خود ذکر کرده که آتلانتیس در یک شب و یک روز کاملا ناپدید شده و در اعماق دریا غرق شد.دانشمندان قصد دارند به زودی اکتشافات بیشتر را بر روی این منطقه آغاز کنند.
گفتم مادر زوده بخواب توروخدا.
گفت: نه من خوابم نمیاد دیر شد بلند شید. میخوام لباس آقای خامنه ایم را بپوشم
گفتم : نمیشه
گفت : چرااااا؟
گفتم : اون لباس آستین کوتاهه و الان زمستونه سرده
گفت: پس لباس مرگ بر اسرائیل. اون که آستینش بلنده
خواستم بگویم نه دیدم فایده نداره آخر کار خودش را می کنه . گفتم برو بپوش
خلاصه به سرعت آماده شد
از سر عجله ای که داشت زود رسیدیم. اولین نفر دم در بیت بودیم.
توی راه گفت: محمدجواد هم میاد؟(منظورش ظریف بود)
گفتم : احتمالا میاد
گفت : خوبه می خوام ببینمش یه نکته ی اساسی بهش بگم
خنده ام گرفته بود
گفت میشه برام شعر در میدان میمانم بذاری؟
ضبط ماشین را روشن کردم و 9 بار شعر را گوش داد و می خواند
در میدان میمیانم تا نفس آخرم راهی راه حسین هم قدم رهبرم
وقتی رسیدیم هیچ کس نبود، هوا به شدت سرد بود
پشت در من در معرض رگباری از سوالاتش قرار گرفتم تا اینکه به مرحله ی انجماد رسید و از سرما دیگر نمی توانست حرف بزند
در باز شد رفتیم داخل
داخل حسینیه که شدیم ،بعد در ورود شیرینی و شیرکاکائو میدادند. خواستم بخورم نگاه غضبناک کرد که بدو بریم نخور
هیچی رفتیم داخل و نشستیم دو سه دقیقه از نشستنمان نگذشته بود که بغل دستیم گفت : خانم انگار اون آقا با شما کار دارند
برگشتم دیدم بعللله یکی از آشنایان هستند که اتفاقی مارا پیدا کردند و به این ترتیب طه به سرعت به قسمت آقایون منتقل شد و اصلا فراموش کرد مادری در کار است
میدانستم پر از سوال است و احتمالا نمی تواند سوال هایش را بپرسد
قبل از وورود آقا یه 5 دقیقه ای آمد پیشم و یک سری سوالات مختلف کرد و دوباره رفت.
اما در تمام مدت صدایش را از توی مردانه میشنیدم که یک نفس دارد حرف می زند و سوال می کند و شعار میدهد
از یک طرف دوست داشتم پیش خودم باشد که مبسوط به سوالاتش جواب دهم از یک طرف دوست داشتم در قسمت آقایان بماند و از نزدیک آقا را ببیند
آقا آمدند....خوشحال بودم....در حین سخنرانی از دور میدیدمش، کاملا مبهوت بود
بعد از سخنرانی آقا که بلند شدند بروند آمد پیش خودم
آقا هنوز توی حسینیه بودند اما در حصار مهمانان خارجی برنامه و اصلا دیده نمی شدند. تقریبا جمعیت داشت پراکنده می شد طه آن جلو توی بغلم ایستاده بود و همچنان برای خودش شعار میداد، شعار هایی که هیچ کس آن روز نداد . دوست داشت شعار های خودش را بدهد با بقیه کاری نداشت. البته آن موقع کسی دیگر شعار نمیداد چون آقا دیده نمیشدند اما طه همچنان محکم داد میزد. خامیمگی خمینی دیگر است ولالتش ولالت حیدر است....
خیلی بهش خوش گذشته بود و البته خیلی هم صبوری کرده بوداز 7 صبح تا 10:30 که آقا آمدند، بعد سخنرانی روحانی، بعد آقا. خیلی خسته بود
رسیدیم که سوار ماشین بشویم ، ماشینی در کار نبود از پلیس ها میپرسیدیم یکی میگفت جرثقیل برده، یک یم یگفت دزد برده
میگفتم من در قسمت پارکبان پارک کرده ام و دلیلی ندارد ماشین را جرثقیل ببرد، آن یکی می گفت پس دزد برده. گفتم آقای پلیس، دزدی که بر خیابان جمهوری بیست متری دوتا ماشین پلیس و در حضور این همه پلیس ماشین من را دزدیده باشد واقعا حلالش باشد ماشین
خلاصه بعد مدت مدیدی کاشف به عمل اومد که جرثقیل به دلایل امنیتی ماشین را گذاشته در یک خیابان دیگر
این هم آخر خاطره ی آن روز شیرین
حالم خیلی خوب بود خیلی خوشحال بودم
تا یکی دوساعت بعد که پیج آقا سه تا عکس از دیدار منتشر کرد در اینیستاگرام و یکیش عکس طه بود. و بعدتر چندتا عکس دیگر هم اضافه شد
تا یکی دو ساعت بعد که واکنش آدم ها شروع شود حالمان خوب بود اما امان از حال بعد از واکنش ها...
آدم از واکنش دوستان به اصطلاح خودی بدجور می سوزد
پیام یکی از آقایون به همسرم آنچنان من را عصبانی کرد که یقین دارم تا امروز عمرم اینقدر عصبانی نشده بودم درباره ی یک موضوع به این کوچکی....
بماند...تلخی پایان آن روز را اینجا نگویم فقط غرضم این بود که بگویم به خدا اگر ما حرف هایمان را مزه مزه کنیم و بعد بگوییم اتفاق بدی نمی افتد. به خدا اگر عقده های حقارتمان را در غالب تمسخر دیگران بیان نکنیم دنیای قشنگ تری داریم
خلاصه که آن روز با همه ی تلخ و شیرینی هایش ماندگار شد و طه از لحظه ی بیرون آمدن از بیت، منتظر دیدار بعدی آقاست.
به کسانی که در لابه لای مشغله شان وقتی برای شما پیدا می کنند
احترام بگذارید
اما عاشق کسانی باشید که وقتی شما به آنها نیاز دارید
هرگز به مشغله شان نگاه نمی کنند . . .
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﯾﺪﻥ “ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎ ” ﻧﻪ ﺩﯾﺪﻥ “ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎ” . . .
انسان”، بزرک نیست جزبه وسیله فکرش
“شریف” نیست جز به واسطه ی احساساتش
و”قابل احترام” نیست جزبه سبب اعمال نیکش
تقدیم به انسانی شریف و قابل احترام . . .
از گره های بیشمار زندگی گله نمیکنم
آن بافنده ی آفریننده می داند حاصل صبر بر این گره ها ، فرشی گران بها خواهد شد . . .
بزرگترین دشمن دانش جهل نیست ، بلکه توهم دانستن است . . .
مشکلاتی که همیشه حل نشده باقی میمانند
را باید سوالاتی که به نحو اشتباه پرسیده میشوند دانست . . .