برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم
که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
و من در جیب هـــایــــم
دست های خالـــی ام را فریب دهـــم
که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
مرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت این سگ هر کجا که صاحبش میرفت به دنبالش حرکت میکرد
برای اینکه از دستش خلاص شود چوبی یا سنگی را بلند میکردو به سویش می انداخت اما فایده ای نداشت با هر سنگی که صاحبش برای او میانداخت چند قدمی به عقب بر میگشت و باردیگر به دنبالش راه میافتاد آن روز هم همین اتفاق افتاد
آنقدر مرد به کار خود ادامه داد تا هر دو به لب ساحل رسبدند و مرد از روی عصبانیت چوبی را برداشت و ضربه ای به سر سگ زد
ضربه چوب آنقدر سنگین بودکه سگ بیچاره دیگر توانایی راه رفتن نداشت
در این هنگام موج سنگینی از دریا برخاست و مرد را به همراه خود به دریا کشانید
مرد که شنا بلد نبود درحالی که دست و پا میزد
از مردم درخواست کمک میکرد اما کسی نبود که او را نجات بدهد
مرد کم کم چشمایش را بست اما احساس کرد که یک نفر او را آهسته آهسته به سمت ساحل میکشاند وقتی که دقت کرد دید که سگ با وفایش در حالی که خون از سرش میچکد شلوارش را به دهن گرفته و با زحمت او را به ساحل میکشاند
ای ایران ای مرز پر گهر

ای ایران سرود ملی غیر رسمی ایران و نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و ملی گرایانه ایران است. این سرود نه پیش از انقلاب اسلامی در ایران و نه پس از آن، سرود ملی رسمی نبوده است ولی به نظر میرسد که خود مردم ایران آن را به عنوان سرود ملی به رسمیت شناختهاند و در گردهماییهای خود آن را به عنوان سرود ملی میخوانند.
این سرود در میان کوهنوردان نیز جایگاه خاصی دارد و همیشه در برنامه های خود به خصوص هنگامی که پا بر روی قله ها نهاده اند به صورت دسته جمعی خوانده می شود. بی شک شما هم بار ها با شنیدن سرود ای ایران، ای مرز پرگوهر، احساس غرور و بزرگی کردهاید و نیرویی حماسی، سراپای وجودتان را در بر گرفته باشد.
شاید مشتاق شده باشید تا بدانید این سرود از سرودههای کیست و چگونه و در چه چهارچوب سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است.
با تخریب چند حمام قدیمی در شهر فریدونشهر فقط چند خانه از گذشته بجا مانده که بتوان با نگاه کردن به آن یاد گذشتگان و خاطرات را زنده کرد؛ این خانه ها پر از احساس صمیمیت و محبت بود که همیشه باعث اتحاد و همبستگی خانواده ها می شد؛ خانه های پدر بزرگ و مادر بزرگ هایی که همیشه تنقلاتی برای بچه ها در خانه قدیمی خود داشتند. خانه هایی بدون امکانات امروزی ولی خیلی قوی تر و آرامش بخشتر از خانه های امروزی. خانه هایی که درب آن به سوی همه باز بود و همه اهالی شهر را مانند یک خانواده در کنار هم قرار داده بود.

منم تریاک هم درمان هم درد
دوای درد معتادان ولگرد
ولی درد خودم درمان ندارد
دوائی بهتر از زندان ندارد
چنان من نعشه میسازم خماران
تمام سینه ها را دود باران
نه پندارید بنده ناتوانم
هزاران رستم از پا در میارم
منم در پیش من معنا ندارد
محبت در کنار م جا ندارد
اگر شیری
اگر تو هستی هرکول
اگر تو داری میلیون ها تومن پول
دو زانوی تو پیش من زمین است
سرانجامت سیاهی در کمین است
اگر تو عاشقی همچو فرهاد
در آخر میبرم شیرینت از یاد
دو دستان نیازت پیش مردم
شود مرد انگی و هیبتش گم
زمانی میرسد تنها و غمگین
که کل هستیش را برده پایین
هر آن شیری که دودم سیر خورده
شده همچو شغالی تیر خورده
من از فرعون و هیتلر بدتر هستم
من از هر کافری کافر تر هستم
جوانان زیادی روزگاران
به پای بنده گشتن تیر باران
بسی از دست من دیوانه گشتن
بسی بی خانه و کاشانه گشتن
بسی آواره کردم کودکان را
بسی یچاره کردم من زنان را
بسی پیوندها از هم گسستم
هزاران قلب کودک را شکستم
تو همچو کوه باشی موم سازم
سرانجام تورا من شوم سازم
هر انسانی که با من یار باشد
به جز من پیش هر کسی خار باشد
شبش بیدارو روزش خواب باشد
شب و روزش همه بی تاب باشد
همیشه خسته و دل گیر باشد
شود تنها وتک گر شیر باشد
نه فکر همسرو فرزند باشد
نه فکر دلبرو دلبند باشد
نه دیگر ثروت اموال دارد
نه یک لحظه دگر احوال دارد
به پیش دوست و دشمن خار باشد
میان جمعیت سربار باشد
بسی افراد را ولگرد کردم
بسی سیمای خوش را زرد کردم
جنایت های نامحدود کردم
بسی سرمایه ها را دود کردم
سراسر خانمان سوز پلیدم
زه خود بدتر دگر چیزی ندیدم
من استعمار غربم ای عزیزان
برانیدم دگر از خاک ایران
همیشه با نشاط و شاد باشید
همیشه خرم آزاد باشید
اگر تو مردی و حرفم را شنیدی
زه من بگذر شتر دیدی ندیدی
