قانون وراثت، در عالم گیاهان نیز حاکم است. در هسته سلول های جنسی گیاهان، عاملی هست که حفاظت ویژگی های هر نوع گیاه را در طول قرن های بسیار و در محیط های گوناگون برعهده دارد. مثلاً اگر یک دانه جوی معمولی را سال اول در منطقه گرم و در سال دوم در منطقه سرد و سال سوم در منطقه معتدل بکارند، استعداد نهانی و توارثی آن با کشت در قسمت های مختلف فرقی نخواهد کرد.
توجه به وجود جنس نر و ماده در عالم حیوان و گیاه، به منظور تولید مثلی هماهنگ با ویژگی ها و استعدادهای ذاتی آن و سپس ادامه یافتن نسل آنها بدین شیوه، یکی از راه های آسان خداشناسی است.
نکته ها و لطایفی که در وجود گل های رنگارنگ و زیبا به کار رفته است، بسی بیشتر و جالب تر از زیبایی ظاهری آنهاست. آری نقش هایی که در وجود گل اطلسی و ارغوان و نیلوفر جلوه گر است، لطایفی که در گل مینا و سنبل به کار رفته، حقایقی که از دهان غنچه سیراب سرچشمه می گیرد و این رنگ های شاخه رنگین مرجان، دیده ها را به تماشای هستی زیبا خیره می سازد و عقل ها را به تحسین آفریدگار و خضوع در برابر او وامی دارد.
پیشوایان اسلام، همواره می کوشیدند بشر را به رازها و ناگفته های آفرینش آگاه سازند تا از این رهگذر، معرفت خدا را که مهم ترین سرمایه بشر در زندگی اوست، نصیب آنان کنند.
امام صادق علیه السلام در توحید مفضل می فرماید:
فکر کن که خداوند در هر برگی، رشته هایی مانند رگ های بدن از هر طرف کشیده و فایده ها و مصلحت هایی در آنها قرار داده است. اگر انسان بخواهد یکی از این برگ ها را بسازد، در صورتی که وسایل و اسباب کار هم داشته باشد، با تحمل زحمت ها و صرف وقت زیاد از عهده ساختن یک برگ برنمی آید ولی خداوند حکیم در اندک وقتی، در فصل بهار آن قدر گل و برگ و درخت و سبزه و شکوفه پدید می آورد که وصف ندارد.
به راستی، هر صاحب دلی که در موسم بهار به دامن صحرا و دشت بنگرد، بالحن اعجاب آمیزی خواهد گفت:
«چمن سبز جهان را چمن آرایی هست».
آدمی با آگاهی از اسرار سلسله گیاهان به ویژه گل ها، در پیشگاه خداوند خاضع می شود و آن گاه با ترنمی خوش این گونه می سراید:
| یار بی پرده از در و دیوار | در تجلی است یا اولی الابصار |
| شمع جویی و آفتاب بلند | روز بس روشن و تو در شب تار |
| گر ز ظلمات خود رهی بینی | همه عالم مشارق الانوار |
| چشم بگشا بگلستان و ببین | جلوه آب صاف در گل و خار |
| ز آب بیرنگ صد هزاران رنگ | لاله و گل نگر در این گلزار |
در سقوط این پنجره
در ترافیک عصر پنجشنبه های تهران
در سیاهی سپیدهای که برایت سرودم
در آوازهای کوه بیستونی که
که (بی ستون) است دیگر..
چشمهایت دست داشتند..مسافر
بعضی چیزا رو باید زندگی کرد تا فهمید
اتفاقات غیرمنتظره
زندگی رو مثل سینما 2000 می کنه
گاهی ترسناک و یکهویی
گاهی یک درام اجتماعی می شود و
گاهی یک درام عاشقانه
زندگی را باید زندگی کرد
تمام لحظاتش را
چقدر این زندگی را دوست دارم
چقدر بالا و پایینش را دوست دارم
تمام لحظاتش را
تمام سکانس هایش زیباست
چون کارگردانش خداست
پ.ن:
یک حرف
یک راز
یک علاقه
می ماند در دل دختری جوان با موهایی مشکی
سال ها
نه مثل مردابی گل الود
و آب راکدی آلوده
به همان تازگی
مثل روز اول
حتی اگر جایش شده باشد
در دل یک پیرزن تنها با موهایی سفید
این پی نوشت حرفها دارد ... حرف های نگفته ای دارد...
***
-هیچ وقت نباید یک دختر را مجبور کرد در صندوقچه قلبش را باز کند، یک زن می تواند اگر محرمی نبود سالها با ناگفته هایش زندگی کند عشق کند اما .... وقتی در قلبش را باز می کند، دیگر ... وا می ماند، خشک می شود، تمام می شود.
جمعه مورخ 1393/10/12
سرپرست وگزارش نویس برنامه : امین اسحاقی
زمان حرکت دروازه تهران اول خیابان امام خمینی با اتوبوس به تعد اد 33 نفر آغاز کردیم و در مسیر
حدود ساعت 8 توقف برای صبحانه و کمی استراحت کرده و سپس در ساعت 8:30 ادامه مسیر
در ساعت 10 به مقصد رسیدیم در قسمت هتل پارساگاد برای استراحت مستقر شدیم و دوستان
شروع به گشت وگزار در منطقه گردشگری کرده و بعضی از دوستان هم در نیزار بسیار بزرگی شروع
به عکاسی و لذت بردن ازمناظر کوه ها شدن در قسمتی از کوهستان بچه ها آتش درست کرده و
چای آتیشی و لذت آن .
جای دوستان خالی و در کنار آتش شروع به خواندن تصنیف های سنتی بصورت گروهی کردند
که همه لذت بردیم از ساعت 13 تا 15:30 از استخر و آب درمانی بصورت دو سانس خانمها و آقایان
صورت گرفت وبعد از آن ناهار و چایی و بازی والیبال .
در ساعت 5 همگی سوار اتوبوس شده و حرکت به سمت نصف جهان آغاز کردیم .
در بین مسیر برای استراحت دوستان توقف و در ساعت 21 به مبدا برنامه دروازه تهران رسیدیم .
جای همه دوستانی که نبودند خالی ....
با تشکر از کلیه دوستانی که در این برنامه کمک کردن و تک نک نفرات شرکت کننده در برنامه





روزگـــــــــــار نبودنت را دیکته میکند
عزیزدلــــــ
ـــــــم
و نمره من باز صفـــر
میشود
هنوز نبودنت را یـــــــــــــاد نگرفتم

زیبایی ها را چشم میبیند و
مهربانی ها را "دلـ
ـــ"....!
چشم فراموش میکند اما "دلـ
ـــ "هرگز....!
پس بدان تا زمانی که "دلــ
ــم "زنده است 
فراموش نخواهی شد

