صدای آب سقاخانه ها دریاچه ها کبوتر ها وزائرها
کجاست اینجا؟!
آسمان؟
دریا؟
نمی دانم که من دورم ز دنیا یا که دنیا...
هوا بارانی است گویا کنار پای زائرها

اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اهر، در راستای ارتقاء سطح دانش و بینش آحاد جامعه و نهادینه کردن فرهنگ کتابخوانی در میان گروه های مختلف جامعه، و به مناسبت سی و ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اقدام به برگزاری مسابقه آنلاین کتابخوانی نموده است.
صدای آب سقاخانه ها دریاچه ها کبوتر ها وزائرها
کجاست اینجا؟!
آسمان؟
دریا؟
نمی دانم که من دورم ز دنیا یا که دنیا...
هوا بارانی است گویا کنار پای زائرها

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند...
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد......
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:”برای چه عقربی را که نیش می زند ,
نجات می دهی” ؟؟
مرد پاسخ داد:”این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من
این است که عشق بورزم.....
ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم.
ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم
و عهد خود شکستیم .
ببخش ما را به خاطر همه رنج هایی که برای هدایت امت رسول خدا کشیدی.
ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که برای بخشش خلق خدا
در درگاه معبود داشتی.
ببخش ما را که کلاممان با عملمان یکی نبود ،در کلام با تو بودیم و در عمل....
ببخش ما را که عشق و محبت به تو را به درهم معدودی
به محبت دنیا فروختیم.
ببخش ما را که قرن ها رنج و سختی تو را به ثمن بخسی فروختیم.
ببخش ما را که به خود مشغول شدیم و تو را رها کردیم.
ببخش ما را که سالهای عمرمان را بدون شناخت تو سپری کردیم.
ببخش ما را که تو را در این دنیا تنها گذاشتیم
و تو در بین امتت غریب و مظلوم ماندی.
مهدی جان ، آقای من
می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ،
میدانم که شایسته نام منتظر نیستم ،
ولی یوسف زهرا امید به عطوفت و مهربانی و بخشش تو دارم .
تو را به آبروی مادر غریبت زهرا یاریم کن
مرا یاری کن تا در این دنیایی که بی تو بودن افتخار است و هنر ،
با تو باشم ، با تو بمانم و با یاد تو ترک دنیا کنم و بمیرم