به گزارش سرویس دینی جام نیوز، هر چند بارها علمای شیعه و سنی اعلام کردند که گروه "داعش" از دایره اسلام خارج بوده و مسلمان محسوب نمی شوند اما حمله به دفتر مجله "شارلی ابدو" بهانه ای شد تا همه چیز به پای اسلام و مسلمانان نوشته شود.
در اقدامی که نشان دهنده "یک بام و دو هوای" دولتمردان فرانسه است، وزیر دادگستری فرانسه به داستان های سراسر این کشور دستور داد:« با نفرت پراکنی، یهودی ستیزی و تجلیل از تروریسم به شدت برخورد کنند.»
به گزارش وب سایت رادیو فردا(Radio Farda)، وزیر دادگستری فرانسه در پیامی به تمام قضات و دادستانهای کشور، مبنای قانونی برای مبارزه با مدافعان حملات مسلح در پاریس و همچنین کسانی که مرتکب اعمال و سخنان نژادپرستانه و یهودی ستیزانه میشوند را تشریح کرد. در این دستور اشاره مشخصی به اسلام نشده است.
این دستور العمل خلاف اصول شهروندی مورد ادعای دولتمردان فرانسه است، چرا که همین دولتمردان به راحتی از انتشارچاپ "کاریکاتور پیامبر" توسط مجله "شارلی ابدو" با شمارگان میلیونی چشم پوشی کردند.
آن هم در شرایطی که هنوز جامعه فرانسه در التهاب حوادث اخیر فرانسه به سر می برد.
شمارگان "سه میلیونی" برای مجله ای که با 60000 شمارگان به چاپ می رسید، چه پیامی می تواند داشته باشد؟
آیا این کار نفرت پراکنی علنی علیه مسلمانان نیست؟
آیا چاپ کاریکاتور در این شرایط موجب تحریک عواطف و احساسات مذهبی چندین میلیون مسلمان فرانسوی نمی شود؟
مسلمانان 10 درصد جمعیت فرانسه و یهودیان با ۴۷۸ هزار تن 71 صدم درصد جمعیت فرانسه به حساب می آیند. به عبارت دیگر جمعیت مسلمانان 14 برابر جمعیت یهودیان این کشور می باشد.
گفتنی است شماره جدید مجله "شارلی ابدو" با چاپ کاریکاتور "پیامبراعظم" روی جلد خود در شمارگان 3میلیون نسخه دیروز چهارشنبه به چاپ رسید
به گزارش جام نیوز، پس از نطق علی مطهری که موجب بروز حاشیههایی در صحن علنی مجلس و تعطیلی موقت خانه ملت شد٬ برخی گروههای سیاسی درصدد طراحی راهپیمایی پس از اقامه نماز جمعه این هفته در مخالفت با مطهری هستند.
این در حالی است که عدهای در مخالفت با این نماینده مجلس درصدد هستند٬ ضمن تقبیح نطق وی٬ خواستار اخراج مطهری از نهاد قانونگذاری شوند.
گفتنی است علی مطهری در بیانیهای که لحظاتی پیش منتشر شد٬ در خصوص اتفاقات مجلس و احتمال از پیش طراحی شدن این حوادث هشدار داده بود و گفته بود اینگونه رفتارها به صورت همزمان و مکمل یکدیگر، شائبه طراحیشده بودن این برنامه را به شدت تقویت میکند.
بعد از خریدن کتاب هایی که از قبل لیست کرده بودم،خانم فروشنده گفت این کتاب رو هم بگیر خیلی سر و صدا کرده!گفتم:بزار ببینم این چیه که یه جماعتی سر و صداش رو شنیدن و ما بی نصیب موندیم تا حالا!

کتاب خدمتکار و پرفسور در 183 صفحه از نویسنده زنی ژاپنی "داستان زندگی غیرمعمول یک پرفسور ریاضی نخبه است از دریچه نگاه خدمتکاری جوان.پرفسور بر اثر حادثه ای با حافظه ای زندگی می کند که صرفاً 80 دقیقه دوام می آورد.همچنان که خدمتکار جوان و پرفسور هر روز از نو به یکدیگر معرفی می شوند رابطه ای عجیب و زیبا میانشان شکل می گیرد.پرفسور اگرچه قادر نیست کیفیت روزهای خود و نوع رابطه اش با خدمتکار و پسرده ساله وی-رادیکال- را به یاد بیاورد اما رابطه ای میان ساده ترین مقادیر عددی را به سادگی کشف می کند.خدمتکار و پرفسور داستانی خارق العاده است از زیستن در زمان حال.این داستان در سال 2006،دستمایه ساخت فیلمی به نام"پرفسور و معادله ی محبوبش"به کارگردانی تاکاشی کوئیزومی قرار گرفت."(نوشته پشت جلد)
همیشه موقع خریدن کتاب یه نگاهی به پشت جلد می ندازم که یه کلیتی از کتاب دستم بیاد و انگار اشتباه کرده بودم،همون بهتر که نگاه نکنم!چون ممکنه زود گول بخورم و کتاب رو بخرم.البته این نظر شخصی منه ولی وقتی خوندن کتاب رو شروع کردم از وسط هاش دیگه نتونستم بخونم و برای یه چند روزی گذاشتمش کنار و رفتم سراغ یه کتاب دیگه.از بس تکراری و خسته کننده به نظرم اومد.خود موضوع جالبه و غلط اندازه ولی اینقدر در مورد معادلات ریاضی و بازی بیس بال حرف می زنه که حافظه بلند مدت و کوتاه مدتم با هم قاطی شد.
البته یه قسمت هایی از کتاب یه نیمه هیجانی به آدم دست می ده که بعدش دوباره می بینی که هیچی نبوده و توهم توئه.ولی در کل دلم پیش پرفسور قصه بود و اینکه کلاً یه حافظه 80 دقیقه ای داشت و تلاش خدمتکار برای تر و خشک کردن پیرمرد رو دوست داشتم.اینکه پیرمرد برای اینکه چیزی رو یادش نره،روی کاغذ می نوشت و به کُتش سنجاق می کرد. ولی در کل این کتاب رو مطمئناً به کسی پیشنهاد نمی کنم و اگه تمایل به خوندن داشت خودم براش تعریف می کنم
بخش هایی از کتاب:
*اعتقاد داشت غلط ها همان قدر روشنگرند که پاسخ های درست.
*اعداد راه دسترسی او به جهان بیرون بودند.اعداد امن بودند و منشا آرامش.
*گرسنگی آدم ها را احمق تر و ضعیف تر از آنچه هستند می کند،برای همین باید ذهن را هم تغذیه کرد.
*علامت رادیکال،نماد بخشنده ای است؛سرپناهی می شود برای همه ی عددها.
*حل کردم مسئله ای که می دانید جواب دارد مثل بالا رفتن از کوه با راه بلد در جاده ای است که قبلاً کس دیگری ساخته باشد.در ریاضیات،حقیقت همواره در جایی است که کسی از آن خبر ندارد،جایی فرای همه ی جاده های رفته.همیشه هم جواب در رسیدن به قله نیست.ممکن است در شکاف لیزترین صخره باشد یا جایی ته دره.
*هر مسئله ای برای خودش یک ریتم خاص دارد،درست مثل موسیقی.وقتی ریتم دستت بیاید،یک حس کلی ازمسئله می گیری و آن وقت است که می فهمی تله ها کجا ممکن است منتظرت باشند.
*از بین چیزهایی که از پرفسور یک معلم معرکه می ساخت این بود که هیچ وقت نمی ترسید بگوید:"نمی دانیم"
*عددها چیزی را عوض نمی کردند.اوضاع را بدتر می کردند که بهتر نمی کردند.
*نظم ریاضی دقیقاً به این خاطر زیبا است که تاثیری بر دنیای واقعی ندارد.صرفاً به خاطر اینکه کسی چیزی درباره اعداد اول می داند،زندگی ساده تر نمی شود یا پولی عایدش نمی شود.
*تنها هدف ریاضیات کشف حقیقت است.
*حقایق اصیل همیشه نادیدنی اند.نمی شود در چیزهای مادی یا پدیده های طبیعی یا احساسات انسانی پیدایشان کرد. اما ریاضیات می تواند به آن ها نور بتاباند،بیانشان کند-در واقع هیچ چیز نمی تواند ریاضیات را از این کار باز دارد.
*به این اعتقاد داشت که سوال های بچه ها از سوال های بزرگ ترها مهم تر است.سوال های هوشمندانه را به جواب های هوشمندانه ترجیح می داد.
*در خیالم خدا را موجودی می دیدم که گوشه ی دور آسمان نشسته و طرحی از تور لطیف را چنان به ظرافت می بافد که ظریف ترین نور هم از میانشان رد شود.تور از هر سو بی نهایت می رود و در نسیم کیهانی موج بر می دارد.
*بهترین نقطه همیشه سهم یکی نمی شود.باید با هم بسازند.
*کسی جایی یک بار می گفت بدترین بخش پدر مادر بودن نگرانی برای بچه هاست.
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
بامن ازدواج می کنی؟
اشگ گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
*
دستمال کاغذی،دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
*
آخرش
دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک داشت
عرفان نظرآهاری
نمایندگی انحصاری سامانه ارسال پیامک ایلیا رایانه
شماره ارسال پیامک به ما: 30007477000505
راهنمای خرید واستفاده از این سامانه
برای رفتن و مشاهده ی سامانه می توانید روی این لینک "سامانه ارسال پیامک "کلیک نمایید.
نام کاربری :demo
رمز عبور: demo