
حرفهای نادرست در رابطه زن و شوهر، حرفهایی که نباید به همسر زد،در میان زوج ها استفاده غلط از واژه ها بسیار رواج دارد. بسیاری از آنها نمی دانند به مرور زندگی خود و روحیه طرف را نابود می کنند و برخی واژه یا عبارت های تلخ را به طور مکرر تکرار می کنند. انسان ها شاید این کلمات را فراموش کنند، اما تاثیرات روحی آن را فراموش نمی کنند. زخم بعضی حرف ها حتی پس از عذرخواهی نیز ترمیم نمی شود. متاسفانه انسان نمی تواند لحظه های سخت خود را به راحتی فراموش کند. برای همین است که بعضی از آدم ها حتی سال ها بعد خاطره حرف زشتی که به او گفته اید را برایتان تعریف می کنند و متوجه می شوید تا چه اندازه این حرف برایشان سنگین بوده که تاکنون در دل نگه داشته اند.
هرگز
در زندگی زناشویی نباید از واژه «هرگز» در مقابل همسر خود استفاده کنید. وقتی همسر شما می خواهد کاری انجام دهد این واژه را استفاده نکنید زیرا موجب برانگیخته شدن حس ناامیدی در او می شود.
همیشه
«همیشه» یکی از واژه های خطرناک زندگی زناشویی است. وقتی این واژه را به کار می گیرید گویا به طور غیر مستقیم به طرف می گوید او همیشه کار اشتباه انجام می دهد و این شما هستید که درست فکر می کنید و تصمیم می گیرید. «همیشه» بار «همه» یا «هیچ» دارد. از آن پرهیز کنید.
تنفر
تنفر به طور ذاتی بار منفی دارد. «تنفر» کلمه بسیار سنگینی است. زخم این واژه بسیار عمیق است. بسیاری از زن و شوهرها از این واژه برای کارهای یکدیگر استفاده می کنند. در واقع از سنگینی این واژه سواستفاده می کنند تا خواسته های خود را به طرف مقابل تحمیل کند. اما این کار علاوه بر اینکه غیر اخلاقی است، ناراحتی های عمیقی در روحیه طرف هم ایجاد می کند.
چاق
با تکرار واژه «چاق» در گوش همسر خود، او لاغر نمی شود. به جای استفاده از این واژه منفی که بار تمسخرآمیز دارد به او کمک کنید با ورزش و رژیم لاغر شود. برخی ها فکر می کنند اینقدر این را می گویم تا به خودت بیایی و لاغر شوی. اما این طور نمی شود. فقط به او لطمه روحی وارد می کنید.
احمق / گُنگ
توهین به شعور طرف مقابل به هیچ عنوان ایده خوبی نیست. به طور کلی مسخره کردن دیگران بسیار غیراخلاقی است. اما زن و شوهرها باید بیشتر مراقب باشند تا به شعور و سطح درک یکدیگر توهین نکنند. در ضمن، اگر آنها خنگ و گنگ و احمق بوده اند که با شما ازدواج نمی کردند!
تنبل
با گفتن واژه تنبل نمی توانید کسی را مجبور کنید که زرنگ شود. تکرار این واژه باعث می شود طرف خودش هم باور کند تنبل است و اوضاع از آن چه بوده وخیم تر هم خواهد شد.
از تو یاد گرفته ...
کوچه خیابان های شهر تو را یاد من می انداخت
من تو را از دور نظاره میکردم تو میرفتی
و من لذت با تو بودن را در رویا میدیدم من آسمان آبی را میدیدم
که نشانه ای از عشق است و خورشید آرام آرام غروب میکرد
در حالیکه مرغان آبی در آسمان در حال پرواز بودند...
شعر استان بوشهر از شیوایى و گیرایى خاصى برخوردار است و سخن از دردها و رنجها و آرمانهاى خفته این مردم دارد. در جنوب شعر بیشتر آهنگى عاطفى دارد تا اجتماعى و یا سیاسى. دو بیتىهاى جنوب در مقایسه با دو بیتىهاى دیگر نقاط ایران، غم انگیزتر مىباشد.
در این قسمت به شرح حال چند تن از شاعران استان اشاره مىکنیم:
★ فائز دشتی :
وقتى سخن از جنوب و شعر و شروه به میان مىآید، بىدرنگ نام «فایز» به عنوان یک شاعر دردمند تداعى مىشود.
محمد على متخلص به فایز به سال 1250 ه .ق برابر با 1209 ه .ق در کردوان یکى از روستاهاى دشتى چشم به جهان گشود.
از زندگى اولیه او اطلاعاتى در دسترس نیست. گویند تحصیلات مقدماتى خود را در کردوان سپرى نمود. سپس در بردخون، دورههاى درسى مختلف را گذراند و پس از پایان تحصیلات مقدماتى، نزد یکى از مشایخ آن دیار که مردى با سواد بوده و در زبان فارسى و ادبیات فارسى و عربى تسلطى داشته به ادامه تحصیل مشغول بوده است.
فائز که در زمان قدرت خوانین و مسندنشینان قاجار زندگى مىکرد، بالطبع شرائط بر شعر او مؤثر مىافتد و در شعر او غم و اندوه به وضوح احساس مىشود.
از اشعار اوست:
سر زلف تو جانا لام و میم است
چو بسم الله الرحمان الرحیم است
به هفتاد و دو ملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جیم است...
✍ فائز پس از هشتاد سال زندگى در سال 1330 ه .ق برابر با 1289 ه .ش در «گزدراز» وفات یافت و جسدش پس از چند ماه به نجف اشرف منتقل شد.
★ مفتون بردخونى (سید بهمنیار) :
در سال 1276 ه .ش در قریه بردخون متولد شد,مفتون شاعر دو بیتى سرا که البته در دیگر گونههاى شعر، نظیر غزل، قصیده، رباعى و مثنوى هم دستى دارد.
مفتون شاعر دوره قاجار و عصر رضاخانى است. همچنین او شاعر شهریور 1320 و کودتاى بیست و هشت مرداد مىباشد. او داغ و درفش سیستمهاى مسلط را بر خود دیده است.
از آن جهت قابل تأمل است که در برخورد با پدیدههاى هستى، شگفتى عاطفى خود را از دست نداده و عریان بیان مىدارد.
درونمایه دو بیتىهاى مفتون فراق است و نیز دربر دارنده خصوصیات غمبارى است که به عنوان اعتراض سمبولیک، حضورى شدیدا عاطفى دارد.
مفتون خانها را به عنوان مفهوم کلى مطرح نمىکرد,بلکه معترضانه افراد مورد نظر مثلاً آصف الملک را به محاکمه مىکشد و احمدخان آبدانى را لعنت مىفرستد تا آنجا که مفتون از طرف خان مزبور تهدید به قتل مىشود.
# از اشعار اوست:
ندانستم غم دلدار سخت است
به سر بردن ز هجر یار سخت است
کنون مفتون گرفتار فراق است
ببینید این چنین آزار سخت است...
✍ سرانجام در سال 1341 ه .ش در سن 65 سالگى بوسیله احمد خان آبدانى دستور قتل مفتون صادر مىشود و پس از قتل در همانجا به خاک سپرده مىشود.
★ سید على نقى دشتى :
سید على نقى دشتى فرزند سید محمود بود,مولد و موطنش روستاى «میان خره» دشتى مىباشد.
وى تحصیلاتش را در حوزه علمیه دشتى شروع کرد و پس از چند سال به نجف اشرف رفت،ولى نتوانست مدت زیادى در آنجا بماند و به دشتى بازگشت. چند صباحى به شیراز مىرود و پس از توقف کوتاهى به دشتى باز مىگردد و بقیه عمر خود را در موطن اصلىاش به تدریس و ترویج و رتق و فتق امور مردم مىپردازد.
علاوه بر این، در لغت نحو و صرف تسلط کامل داشت، ادیبى فرزانه بود و ادبیات عرب و قواعد و شواهد آن را به طور جامع و کامل در اختیار داشت.
وى هزاران شعر چه قصیده و چه غزل را حفظ داشت و به سبک ابن مالک منظومهاى در نحو سروده است.
ابیات ذیل را در مرثیه شیخ ابوتراب بوشهرى که به دست بشیر محمد نامى به قتل رسیده سروده است:
یا دهر جدد حزنک الایام
و تضاعفت شجوایک و الالام
و تو قدرت تحت الضلوع
و اخدمت جمرات هم کنها الاعوام
★ ابراهیم دشتى :
میرزا ابراهیم فرزند ملا حسن متخلص به صدیق در سال 1313 ه .ق در روستاى کلل دشتى به دنیا آمد. وى قرآن مجید و سواد فارسى را نزد پدر فرا گرفت و براى تحصیل عربى و ادبیات به روستاى میانخره دشتى (که در آن زمان دارالعلم بود) رفت و به آموختن ادبیات فارسى، عربى، لغت و فنون شعر پرداخت.
در جنگ بین الملل اول و اشغال جنوب ایران از سوى انگلستان، که تنگستانىها با انگلیسىها مشغول جنگ شدند وى از راه وطن دوستى شغل مخبرى و گزارشگرى براى خوانین تنگستان را به عهده گرفت و به صورت مخفى به بوشهر مىرفت و آنچه از اعمال و افکار دشمنان داخلى و خارجى را که به دست مىآورد, به مجاهدین مىرسانید. او مدتى در منزل رئیس على دلوارى به عنوان نامه نویس مشغول به خدمت بود و نامههاى رئیس على را مىنوشت.
او پس از پایان جنگ براى کار به بوشهر رفت و در مدرسه سعادت معلم شد. همچنین در مدرسه فردوسى مامور سرپرستى و نظافت گردید.
✍ او در سال 1338 ه .ق مبتلا به مرض سل شد و براى معالجه و تغییر آب و هوا به شیراز رفت و در مدرسه منصوریه مسکن گزید و به معالجه پرداخت و پس از بهبودى دوباره به بوشهر آمد اما این بار به مرض مطبقه مبتلا شد و به دلیل تشخیص نادرست پزشک در سال 1342 ه .ق در سن 30 سالگى جان به جان آفرین تسلیم نمود"
از آثار قلمى او مقالاتى است که در نامه (عصر آزادى) شیراز و مجله ایرانشهر چاپ شده است.
از اشعار او در دفاع از ایران و آزادیست:
ایام تماشاى بهار و لب کشت است
نه گاه گرفتارى در دیر و کشت [کنشت] است
خاموشى امروز بسى نادر و زشت است
ما را چه نشاط است که یکسر شده ویران
از باد خزان گلشن ما کشور ایران
افسوس باغ به جا نیست به جز خار...
★ فتح الله سعد آبادى (شیدا) :
او از دیگر شاعران دو بیتى سراى دشتستان و اهل روستاى سعد آباد متخلص به شیدا است و تا سال 1344 ه .ش در قید حیات بوده است.
شیدا بر خلاف شاعران هم دوره خود که به خوانین محشور بودهاند، بیشتر با روستائیان بى بضاعت و رعایا نشست و برخاست مىکرد و با شیوه حکومت خوانین مخالف بود.
از اشعار اوست:
تو اى دهقان اگر بىخانمانى
و یا رنجور و زار و ناتوانى
بود البته علت بىسوادى
اسیر پنجه بیداد خانى...
★ دیگر شاعران استان عبارتند از:
۱ـ على بابا چاهى ; متولد 1320 که اشعار او داراى غنایى روستایى و دلنشین است.
۲ـ منوچهر آتشى ;متولد 1312 در دهستان بوشکان, که در ابتدا به سبک قدیم و سپس شعر نو مىسرود.
۳ـ دکتر جعفر حمیدى ; متولد 1315 ه .ش، از شعراى توانا و صاحب آثار (ابر باران بار ـ ابراهیم ـ از خون کبوتران و ...).
۴عبدالمجید زنگویى ـ متولد 1316 ه .ش، از شعراى توانا و صاحب آثار (شب قطبى ـ ترانههاى فائز و ...).
۵ـ عبدالرحمان گمارونى پور ; داراى اثرى به نام دشتسون. از اهالى توابع گناوه.
۶ـ ایرج شمسى زاده; غلامرضا کریمى فرد ـ استاد دانشگاه در رشته ادبیات عرب.
۶ـ امیر روستایى (قانع) ; سراینده غزل و دو بیتى.
۷ـ غلامرضا رئوفى ; متولد 1319 و از اهالى گناوه و داراى طبعى روان که دیوانى از اشعار ایشان موجود می باشد.
۸ـ غلامرضا کرمى و ...
✍ منبع:ویکی اطلس فرهنگی ایران™
Http://www.gezderaz100.blogfa.com
حس میکنم قلبم تفرجگاه تومور هاست
یک آجر از دیوار زندانم ولی افسوس
دیوار قبل از هر کسی زندان آجر هاست
حکم بر اندازم شبیه حکم خشتی که
حاکم مرا می خواند اما شاکی از بر هاست
مانند یک ماهی میان تنگ تنهایی
دلگرمی ام لرزیدن آب از تلنگر هاست
دنیا همان رویایی لذت بخش دلخوش هاست
دنیا همان کابوس وحشتناک دلخور هاست
وقتی که گفتم عاشقش هستم به من فهماند
این عاشقی ها ریشه کل تنفر هاست
شاعر : سید سعید صاحب علم